من در این تابلو یک آفتابه کشیده ام

به گزارش وبلاگ مرکزی، بعضی از نگارخانه ها و یکی دو تا از شاگردانم که کارهایم را می فروختند، پول فروش تابلوهایم را به خودم ندادند. یکی از شاگردانم که وقتی در آمریکا بودم به من تلفن می زد و می گفت کار های بیشتری بفرستم. او حتی نگفت که یک بار در یکی از نمایشگاه های نقاشی، پرفروش ترین نقاش بوده ام. این ها گله های زندگی من است که مقصرش هم خودم هستم.

من در این تابلو یک آفتابه کشیده ام

چنان که خودش گفته این ها گلایه های زندگی هانیبال الخاص نقاش معاصر و مطرح ایرانی است که توانست نقاشان بسیاری از جمله احمد وکیلی، بهرام دبیری، هادی ضیاءالدینی، مسعود سعدالدین، نصرالله مسلمیان، نیلوفر قادری نژاد، ناصر پلنگی، محمدعلی بنی اسدی و... تربیت کند. او به همراه شاگردانش جنبشی از یک نوع هنر مدرن متعهد و فیگوراتیو را در ایران گسترش داد که مبتنی بر جلب نظر مردم و ارتباط گیری با عامه افراد جامعه بود. هانیبال الخاص در سال 1309 در یک خانواده آشوری در کرمانشاه به جهان آمد، ولی چون پدرش کارمند گمرک بود، هر چند وقت یک بار از شهری به شهری دیگر می رفت.

سپس به آمریکا رفت. او در آنجا مشغول تحصیل در رشته طب شد، اما این رشته را رها کرد و ابتدا فلسفه و سپس نقاشی خواند و در رشته ایلستراسیون (تصویرسازی) لیسانس و فوق لیسانس گرفت. در سال 1956 میلادی لیسانس هنر های تجسمی و در سال 1958 فوق لیسانس همین رشته را از موسسه هنر شیکاگو (ایلینوی) گرفت.

احمد وکیلی از نقاشان مطرح و شاگردان الخاص می گوید: زمانی که دانشجو بودم و کلاس های استاد الخاص را می رفتم، در دانشگاه سه پایه هایی داشتیم که لق می زدند و مدام می افتادند و همواره در هر جلسه حداقل یکی از این سه پایه ها با صدای مهیبی می افتاد. روزی دیدیم که الخاص در دانشگاه آگهی زد: پرفورمنس الخاص و برنامه ای تدارک دید تا با حضور و تماشای دانشجو ها و استادان، نقاشی بکشد.

رئیس دانشکده و مسوولان هم آمدند. بعد آغاز کرد: روی یک سه پایه نشست و آغاز کرد به طراحی کردن. سه پایه افتاد. بدون اینکه حرفی بزند، سه پایه را بلند کرد و دوباره طراحی اش را ادامه داد. مجددا سه پایه افتاد و این اتفاق چند بار تکرار شد. فکر کنید! اعتراضش را چگونه بیان می کرد. آن قدر این طوری بود که زمان شاه فکر می کردند ساواکی است. چون این قدر بی پروا بود، فکر می کردند حتما باید به جایی بند باشد.

او همچنین نوشته: آرزویش این بود که مردم با نقاشی ارتباط برقرار نمایند و شرح بدهند، نه اینکه من به عنوان نقاش حس کنم این کار را نموده ام و کار من حرف زدن نیست. او از این صحبت ها متنفر بود. سال 58 نمایشگاهی در گالری تهران داشت، کار خیلی بزرگی انجام داده بود و کنار آن نوشته بود: من در این تابلو یک آفتابه کشیده ام، هرکسی این آفتابه را پیدا کند جایزه دارد. می دانید برای چه؟ برای اینکه آدم ها به بهانه پیدا کردن آفتابه کار را نگاه نمایند...!

نمونه ای از آثار الخاص

منبع: فرارو

به "من در این تابلو یک آفتابه کشیده ام" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "من در این تابلو یک آفتابه کشیده ام"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید